Unwritten

نانوشته ها نوشته میشه (زندگی کتابی است سرشار از ماجرا.......


-




--


-
من یه آذریم (متولد ماه آتش)
یه آذری شیطون
یه آذری لجباز
یه آذری که حرف زور تو کله اش نمیره
یه آذری که خندش واسه بقیه است و گریه هاش واسه خودش
یه آذری که هر چی اراده کنه، هر چی که بخواد به دست میاره
یه آذری که جواب بدیت رو با خوبی میده،
تا بلکه شرمنده شی و با بقیه این رفتار رو نکنی
یه آذری که با تمام احساسی بودنش، می تونه با منطقش خلع سلاحت کنه
یه آذری که با بغض بقیه، اشکاش صورتش رو می شوره،
دلش طاقت ناراحتی بقیه رو نداره
یه آذری که عاشق خیس شدن زیر بارونه، بدون ذره ای احساس سرما
اما تو حواست باشه اگه از چشم یه آذری بیفتی دیگه باید بارت رو ببندی و بری
شاید از دوست داشتن زیادش گاهی اذیت شی
اما اگه نباشه می فهمی که زندگی بدون یه آذریِ شر و شیطون جهنمه



--



--
منبع : Parsunit.com/social/Tabassom
-
ناظم تو میکروفون
پرسید : کی میدونه پایتخت امریکا کجاست؟
داد زدیم : واشنگتن
گفت یه مرگ بر امریکایی بگین که تو واشنگتن بشنون؛ ماهم یه داد زدیم که حلقمون پاره شد.
دوباره پرسید کی میدونه حرم اقا اما حسین کجاست؟ داد کشیدیم : کربلا
گفت : حالا یه صلوات بفرستین که اقا تو کربلا بشنون!!
ماهم یه فریاد کشیدیم که نزدیک بود قالب تهی کنیم!
گذشت اون روزا...... خیلی طول کشید که بفهمیم
لس انجلس تاریخ سینماست؛
نیو اورلئان مهد موسیقیه؛ نیویورك مهد درس و اقتصاد.
یاد نگرفتیم باید از اون همسایه نزدیک مدرسه که ساعت هفت صبح با صدای عربدمون بیدارشون کردیم عذر بخوایم!!
یاد نگرفتیم که به کسی نگیم مرگ بر تو !!
و نفهمیدیم تو واشنگتن و کربلا صدامونو نشنیدن !!
چرا نگفتن به جای این حرفا داد بزنیم:
مرگ بر بیسوادی!
مرگ بر عقب افتادگی!
مرگ بر گرسنگی!
مرگ بر خونریزی و دشمنی!
مرگ بر او که به جای عشق به ما یاد داد بگیم : مرگ !!
چرا هیچوقت فکر نکردیم، بر اساس چه منطقی کافری که بیمار میشود، دچار عذاب الهی شده ولی مسلمانی که بیمار میشود،
دچار آزمون الهی...!!
( زنده باد آگاهی ):-


--


--



--
منبع : Parsunit.com/social/mojtababn
-
بعد از یه بحث طولانی ﺩﻭﺗﺎ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﻣﺸﺖ ﮐﺮﺩ ﺟﻠﻮﻡ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﮔﻪ ﺑﮕﯽ ﮔﻞ ﮐﺪﻭﻣﻪ ﻣﯿﻤﻮﻧﻢ !!!...
ﭼﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﺳﺨﺘﯽ ﺑﻮﺩ ...
ﺗﺮﺱِ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻧﺶ ﺗﻤﺎﻡ ﻭﺟﻮﺩﻣﻮ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺘﻪ
ﺑﻮﺩ،
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﺪﺍﺩﻧﺶ ﻣﺤﮑﻢ ﺯﺩﻡ ﭘﺸﺖ ﺩﺳﺖ
ﭼﭙﺶ ﻭ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﯾﻦ ﮔﻠﻪ !!!...
ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ... گل ﺑﻮﺩ،،،
ﺍﺷﮑﻢ شوق ﺟﺎﺭﯼ ﺷﺪ ﺭﻭﻭ ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﻡ ...
ﺣﻮﺍﺳﺶ ﻧﺒﻮﺩ؛ﻭﻗﺘﯿﮑﻪ ﺑﺎﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﺍﺷﮑﻤﻮ
ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩ ...
ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ : ﺩﺳﺖ ﺭﺍﺳﺘﺶ ﻫﻢ گل ﺑﻮﺩ ... !!!
(ﺁﻧﮑﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑماند؛ﺑرای ماندن هر کاری میکند !!! ) ..


--



--
منبع : Parsunit.com/social/mahdiyar
-




--

زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم


که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند ،

سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند ،

و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.

Parsunit.com/social/Azita1991
-
- چرا گرفته دلت، مثل آنكه تنهایی.

- چقدر هم تنها!


- خیال می كنم


دچار آن رگ پنهان رنگ ها
هستی.

- دچار یعنی


- عاشق.


- و فكر كن كه چه تنهاست


اگر ماهی كوچك ، دچار آبی دریای بیكران باشد.







--
(◡‿◡✿)

--
(◡‿◡✿)

--

زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم


که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند ،

سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند ،

و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.

Parsunit.com/social/m2014
-
:(
نمیدونم این چه مدلشه
بعضیا عوض این که فراموش بشن
رفته رفته عزیزتر میشن
ولی تو محکوم به فراموشی که نه
محکوم به بیخیالی هستی هعییی...

--
(◡‿◡✿)

--
(◡‿◡✿)

--

زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم


که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند ،

سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند ،

و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.

Parsunit.com/social/m2014
-


--

زمانی که ما همواره در پیرامون خود افراد مشخصی را ببینیم احساس می کنیم


که آنها بخشی از زندگی ما هستند و چون بخشی از زندگی ما می شوند ،

سرانجام تصمیم می گیرند که زندگی ما را تغییر دهند ،

و اگر آن گونه که آنها آرزو دارند نباشیم از ما ناخشنود می شوند.

Parsunit.com/social/m2014
مشاهده پست‌های بیشتر